تبليغاتX
عروسک
شعر های من
عروسک

اورژانس,پائیز,هوالباقی

یکشنبه دهم آبان 1388 ساعت 22:43

سلام دوستای گلم

ببخشید اگه من دیر جواب می دم یا دیر به دیر آپ می کنم آخه ما امسال نهایی هستیم و درس ها یکم سنگین شده

بازم از شعرای قدیمیم می ذارمایشالا امسال مجموعه شعرم چاپ می شه

خوب دیگه بریم سراغ شعر

 

اورژانس

 

آمبولانس جیغ می کشد

راه را باز کنید

راه را باز کنید

شهر دارد خفه می شود

 

پائیز

  

باران می بارد

ریز

ریز

چتر ها درکوچه

خوشحالند

 

 

هوالباقی

 

پرسیدم:

مانده به عمر خدا

مادرم گفت:

هر وقت جاده تمام شد

 

 


نوشته شده توسط رومینا | لينك به اين مطلب |

دی,کوتاه و بلند

پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 ساعت 1:18
سلام

 

خوب مدرسه ها شروع شده چه می شه کرد

خوب امروز اومدم یه آپی کنم و برم راستش خیلی وقته شعر جدید نمی گم یعنی اصلا چیزی به ذهنم نمیاد. نمی دونم باید چی کار کنم تقریبا ۳ ماهی میشه

خوب از شعرایه تقریبا قدیمیم می نویسم

 

دی

 

دوستی را از چنار پیر یاد گرفتم

که در فکر همه ی پرنده های خسته بود

دوستی را از خزر یاد گرفتم

که از صمیم قلب در فکر صیاد بود

دوستی را از برف یاد گرفتم که می رقصید

و هی آب می شد

 

 

کوتاه و بلند

 

درختان سبز

جاده طولانی

عمر کوتاه

برگ ها غمگین

خانه های سفالی

گریه می کنند

 و

من همچنان شاعرم

 

این شعر آخر(کوتاه و بلند) با کمک آقای خواجات تغییر کرد.


نوشته شده توسط رومینا | لينك به اين مطلب |

بندر,آپارتمان,موج

دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 ساعت 14:29
با سلام

 

خوبید؟؟؟

تابستونم دیگه داره تموم میشه

خوب چه می شه کرد؟؟؟بریم سراغ شعر اگه موافقید

 

بندر

 

دفتر مشقم را پاره می کنم

باید برای آستارا

کشتی بسازم

 

 

آپارتمان

 

پدربزرگ همیشه از باغ حرف می زند

پدرم برای باغچه شعر می گوید

من نمی دانم

به گلدان چه بگویم؟

 

موج

 

خزر شاعر بزرگی است

که با این همه تور ها

هر روز

شعری برای گفتن دارد


نوشته شده توسط رومینا | لينك به اين مطلب |

بزرگتر ها,حرام, نتیجه

پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 ساعت 1:36
سلام دوستایه گلم

 

با گرما چه می کنید؟

خوش می گذره تابستون؟

امیدوارم که خوش بگذره

خوب مثل همیشه بریم سراغ شعر.

 

 

بزرگتر ها

 

 بزرگتر ها سنگینند

سنگین حرف می زنند

سنگین سنگین راه می روند

سنگین می خندند

اما من عروسکم را دوست دارم

چون اصلا سنگین نیست

 

حرام

 

عروسکم را دوست دارم

چون هیچ وقت

به من نگفت:

دوستت دارم

 

 نتیجه

 

عروسکم عزیزم

دنیا دست بزرگ تر هاست

کاش هیچ وقت

بزرگ نمی شدیم


نوشته شده توسط رومینا | لينك به اين مطلب |

ستاره,حسود,دوست

چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 ساعت 23:10
سلام دوستای خوبم

 

چه خبرا؟

امیدوارم که بهتون خوش بگذره

من تو پست قبل یه شعر گذاشتم که همه نظرشون بر این بود که زبان اون شعرم بزرگتر شده و من دیگه اون رومینا کوچولو نیستم.

 

اما من هنوز نمی خوام بزرگ شم می خوام رومینا کوچولو باشم پس این پست چند تا شعر  جدیدمو می زارمامیدوارم خوشتون بیاد

 

با تلسکوپ عمویم

به ستارگان نگاه می کنم

هی نگاه کردم

نمی دانم آیا آنجا هم

پیرمردی  در پیاده رو

گوجه سبز می فروشد؟

 

  

حسود

 

نمی دانم چرا

وقتی در ساحل شعر می نویسم

خزر زود پاکش می کند

 

دوست

 

کیف ام را به آدم برفی دادم

تا به مدرسه برود

فردا که آمدم

کیف ام بود

اما آدم برفی رفته بود

 

 

 



ادامه مطلب |

نوشته شده توسط رومینا | لينك به اين مطلب |

پری دریایی

شنبه سیزدهم تیر 1388 ساعت 21:55
سلااااااام

 

خوبید؟

خوش می گذره؟

تابستونه زود زود آپ می کنم و شعر ها هم صف می کشن

الان هم یک شعر جدید که امروز وقتی پیش خزر بودم نوشتم دم غروبی

 

پری دریایی

 

قمری های سفال یا خزر به رنگ هیچ کدام از مداد رنگی هایم نمی آیند

من فاصله را مدت زیادی نیست که فهمیدم

فاصله ی انسان ها که بهم( قربون صدقه می روند)

فاصله ی من با همان قمری یا خزر

فاصله ی من با دخترانی که خودشان را در شالی می کارند

فاصله ی من با شهر بازی...

پدرم می گوید: (دخترم دیگر سرسره سوار نشو،موهایت بیرون نماند ها)

فاصله ها همیشه برای من خط و نشان می کشند

حتی خورشیدی که می رود پشت کوه

پسرهای سیاه سوخته در خزر فرو می روند

و من اینجا خیس عرق

گوش ماهی جمع می کنم!!!

 

 

امیدوارم از شعرم خوشتون بیاد

 


نوشته شده توسط رومینا | لينك به اين مطلب |

پیله,مدرک,سهم من

سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 ساعت 14:40
سلام

 

مدرسه ها تموم شد

راحت شدیم

۳ ماه راحتیم آخ جووووووون

چند تا شعر جدید دارم تقدیم می کنم

 



ادامه مطلب |

نوشته شده توسط رومینا | لينك به اين مطلب |

اتوبوس,رنگ ها

یکشنبه سی ام فروردین 1388 ساعت 0:52
  سلام خوبید

 

این شعرم رو تو 10سالگی نوشتم و به استاد عزیزم یا همون کسی که باعث شد من شاعر شم و استعداد منو گسترش داد تقدیم کردم (آقای کریم رجب زاده) اولین بار شعرم در هفته نامه ی آینه ی زندگی زیر نظر ایشون چاپ شد.(البته این شعرم نبود )

شعر دومم رو امسال نوشتم که امیدوارم خوشتون بیاد

 



ادامه مطلب |

نوشته شده توسط رومینا | لينك به اين مطلب |

زمین و زمان

سه شنبه یازدهم فروردین 1388 ساعت 13:25

سلام

 

انگارعید داره تموم می شه آخه ضد حال اینه که اولین روز ریاضی با عربی داریم . بد شانسی من دیگه دوباره درس ... اه. سیاهم که شدم به خاطر اینه که بفهمید چه روز سیاهی دارم 

 

حالا بی خیال چند تا شعر تقدیمتون می کنم

 

 



ادامه مطلب |

نوشته شده توسط رومینا | لينك به اين مطلب |

مهتاب,لالایی

پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 ساعت 22:0

سلام

عید رو به شما تبریک می گم .امیدوارم بتونید عیدی های زیادی جمع کنید. به من و عروسکم عیدی نمی دید؟اگه دوست دارید عروسک منو خوشحال کنید برامون نظرهاتون رو بزارید.

 

چند شعر کوتاه بهتون عیدی میدم.ربطی به بهارنداره

 

              



ادامه مطلب |

نوشته شده توسط رومینا | لينك به اين مطلب |

آخرين مطالب نوشته شده
اورژانس,پائیز,هوالباقی
دی,کوتاه و بلند
بندر,آپارتمان,موج
بزرگتر ها,حرام, نتیجه
ستاره,حسود,دوست
پری دریایی
پیله,مدرک,سهم من
اتوبوس,رنگ ها
زمین و زمان
مهتاب,لالایی
باران ,چتر های خوشحال
چیتگر,عروسک,زندگی,عبور